۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

سلام دوستان

مدتی حوصله نوشتن ندارم ।یعنی باخواندن بیشتر حال میکنم।البته وجودموانع هم بی تاثیرنبوده

۱۳۸۹ بهمن ۱, جمعه

برف بازي

امروزبعدازمدتهارفتيم برف بازي مردم همه ريخته بودن بيرون گويي مي خوان با كودكي كمي ناملا يمات را فراموش كنند وبازندگي آشتي هركي هرچه پيدامي كردروش مي شست ميامد پايين ازتيوب گرفته تا نايلون...ياددوسال پيش بخير كه دستجمعي رفته بوديم اميد وسعيد باسيني روي از قله كوه سر مي خوردن. بدجوري هم زمين خوردن... خلاصه خيلي خوش گذشت حميد ومهدي هم بودند .ولي شكم حميد چنان بزرگ شده كه ديگه نميشه مثل قبل بازي كنه

حيوان انسان نما

همچون انسان لباس مي پوشد سخن مي گويد هماننداو ظواهر بيروني انساني را حفظ مي كندولي در درون حيواني بيش نيست .به محض اينكه اتفاقي بيفتد .شورشي رخ دهد. بي درنگ فرصت مي يابد. كه از انسان بودنش مرخصي بگيرد. وآن حيوان دروني اش بيرون آمده آزادانه حكومت كند .درجاي شلوغ كه شناخته نشوديايك اغتشاش عمومي ...انسان فرصت مي يابدتاآن جامعه ي عاريتي انساني رابه دورافكندوخودش راازيادببرد.درجمعيت اوشهامت مي يابد.تاآن حيواني راكه به نوعي دست آموزكرده بود آزاد كند

برگرفته از گفته هاي اشو.

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

عشق

عشق چيست ؟عشق شوق وافر دروني براي يكي بودن با كل است ميل باطني براي فنا شدن در وحدانيت منشا عشق جدايي است مااز منشاكل جدا شده ايم اين جدايي باعث ميل مابراي بازگشت به كل ويكي شدن است .اشو. عشق رقص زندگي است .عاشق براي عشق ورزي قيدوشرط نمي گذارد.او بدون توقع عشق مي بخشد. چرا كه سرشت عشق اينست.براي رسيدن به عشق بايد از چهار مرحله گذشت اول حضور در لحظه است .عشق در حال ممكن است. عشق ورزي در گذشته وآينده امكان ندارد.فكركردن يادر گذشته است يا آينده ولي عشق در حال است .دوم بايد ياد بگيري چگونه سموم وجودت را به شهد تبديل كني ...خشم نفرت حسادت رابه انرزي تبديل كن در زمان خشم تصميم نگير مخفي هم نكن صبركن تا بگذرد. سوم تقسيم كردن وبخشيدن است چيزهاي منفي را براي خود نگهدار وزيباييهاراببخش جمع كردن قلب را مسموم مي كند چهارم هيچ بودن است به محض اينكه فكر كني كسي هستي عشق از جاري شدن مي ايستدعشق در نيستي خانه دارد. پس نيست شو وقتي خالي شدي عشق در تو جاي مي گيرد .