۱۳۸۹ مهر ۱۳, سهشنبه
جشن شكوفه ها
روزسي ويكم شهريورجشن كلاس اولي ها بود ازسه روز قبل كارت داده بودند تا در جشن شركت كنيم ساعت هفت صبح به مدرسه رفتم تا دخترم اولين روزمدرسه اش رو با جشن شروع كنه. بچه ها با مانتو شلوارهاي طوسي تيره ومقنه هاي سفيد (كه اجباراامسال همه مدارس يك رنگ ويك شكل بودند).درحياط مدرسه جمع شدند مدير اعلام كرد قراره بچه ها رو ببرند امامزاده تا براي سال تحصيلي دعاكنند .بچه ها با صف رفتند سوار اتوبوسي كه جلوي در بود شدند خانوادها تند تند عكس وفيلم مي گرفتند. ساعت ده ونيم از امامزاده برگشتندو رفتندنماز خانه براي جشن. بچه ها نشتندجلوروي كف سالن مامانا پشت سرشان برخي نشسته وبرخي ايستادند. آقايي بايك دستگاه اورگ بزرگ وارد شد .در محيط كوچيك وشلوغ صداي گوش خراش اورگ درآمد آقاي كه معلوم بود هيچي ازموسيقي وبچه ها نمي دونه ميكرفون به دست شروع كرد به فرياد زدندمرگ برآمريكا بچه ها تكرار مي كردند مگ بر آميكا مرگ براسراييل بچه ها مگ بر اساييل و....چي بگم.... بعدش هم مسابقه پفك خورون گويي اين آقا خبر نداشت پفك رو بهداشت ممنوع كرده ياخودش باكارخونه قرارداد داشت ؟خلاصه اولين روز مدرسه ي دختر ما اينجوري شروع شد خدا ازبقيه اش بخير كنه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
ماشالله چه زود بزرگ شد بنفشه جون! بووووووس
پاسخ دادنحذفعجب... حتی از سال اول؟! نمیذارن بچه ها بچگی بکنند. از روز اول سیاسی بازی شروع میشه!
باورم نمیشه بنفشه کلاس اولی شده باشه...خیلی دلم براش تنگ شده...برای فربد...برای همه...
پاسخ دادنحذفبا همه این حرفها ما بزرگترها این شرایط رو می فهمیم و ازش دلزده ایم...اما کوچولوها تو دنیای خودشون بچگی می کنند!بهتره به روشون نیاریم!