روزي درويشي هندي عزم سفرزيارتي كرد.برادرش به اوگفت توخيلي خوشبختي كه عازم زيارت هستي من نمي توانم باتو همسفرشوم ولي حالا كه تو مي روي براي من كافي است .لطفا اين كدو را با خودت ببروآنرا درتمام آبهاي مقدس تطهيركن. كدو متبرك مي شود. ومن ميخورم& برادرزائرخنديدولي قبول كرد.وكدورا باخود درتمام آبهاي مقدس كه خودش را شست غسل دادوقتي بر گشت كدو رابه برادرش داد.برادر قطعه اي از كدورا خورد.مزه اش تلخ بود. رو به برادرگفت
كدو چشمهاي مرا باز كرد.ومن به دانش واقعي دست يافتم. من هرگزبه زيارت نخواهم رفت! چون تمام آن رودهاي مقدس نتوانستنديك كدوي تلخ راشيرين كنند.پس من چرا درآن غسل كنم اگرآن آبهاي مقدس نتوانندتلخي يك كدو رابزدايند.چگونه ممكن است تلخي درون يك انسان باغسل كردن درآنهازدوده شود. من از اين پس در جستجوي او به اماكن مقدس سفر نخواهم كرد.!
۱۳۸۹ شهریور ۱, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خیلی باحال بود.
پاسخ دادنحذفاگه قرار بود کدو هم مثل انسان امکان تغییر در ذات خودش رو داشته باشه و به نوعی مسیر تکامل رو طی کنه که دیگه کدو نمیشد ... پس اشرف مخلوقات بودن یعنی چه؟ این یک قیاس مع الفارقه...
پاسخ دادنحذف