۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

شكاروشكارچي

شكاروشكارچي.آياتابحال به شكار رفته ايد.ياشنيده ايدبرخي آدمهاازلذت شكارمي گويند.من هميسشه دراين فكرم كه چراماآدمهابه خودمون حق ميديم كه كاشانه يك جاندارراويران كنيم من شنيده ام شكارچي ها كم عمر مي كنند.يابدجورمي ميرندوامروزيك موردراديدم. كبوتري كه ميره براي جوجه هاش دون بياره چه گناهي داره كه بايدپرپربشه تاسورسات شب شكارچي وخانواده اش روتامين كنه جوجه هاش هرچه انتظارميكشندازمادرودونه خبري نيست چقدرزنده مي مونندوانتظار مي كشند.آره من شكارچي هاروهيچ وقت دوست ندارم

۲ نظر:

  1. بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر
    ديدي كه چطور گور بهرام گرفت؟

    پاسخ دادنحذف
  2. خدا رحمتش کنه. باید اعتراف کنم که من ازش خوشم میومد. خاطرات خوبی در ذهنم از دوران بچگی ازش دارم.
    فانوس: این شعری که نوشتی لزوما به شکارچی محدود نمیشه و در مورد همه آدمهاست. بهرام در اینجا نشانی از آدم قوی است ولی منظور این نوشته پارس بانو، قوی بودن شکارچی نیست (به نظر من) بلکه ماهیت شکار و شکارچی بودنه!

    پاسخ دادنحذف