۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه
يلدا
بازهم يلداست.شبي طولاني وبيادماندني از جشن هاي ايران باستان شب جنگ اهريمن تاريكي بافرشته روشناي شبي كه هرايراني آنرا باتمام آيين هايش پاس مي دارد. تابر اهريمن چيره شود .وشب مرور خاطرات باهم بودنها& مرا به ياد شب هاي بهترين زمان زندگي ام دوران دانشجويي مي اندازد.كه پولهامون رو روي هم مي ريختيم تا ميزي رنگي درست كنيم. هركسي سليقه اي بخرج مي داد .وياد شب هاي خونه مادربزرگ يادش بخير انگار ديشب بود.پدربزرگ تاهمه رو جمع مي ديد نطقش گل مي كرد .با لحن كتابي ودقيق وشمرده مطابق جو سخن مي گفت مادر بزرگ خدارحمتش كنه حافظ مي خوندوفال مي گرفت اوفقط سواد خوندن داشت .وبرادرم كه نقل مجلس بود .بادست انداختن بقيه خنده بازاري درست مي كرد.دايي كوچيكه ازدستش درامان نبود .ولي همه رفتند چه زود! كوتاه بودن وتمام شاديهارو بردند .انگار هيچي ديگه مثل قبلا نيست.اول پدربزرگ بعدش پدر وبعدش مادر بزرگ ولي سخت تر از همه برادرم بود .رفتن نابهنگام او چنان آتشي به خانواده مازد كه هيچ گاه فراموش نمي شود .ازآن لحظه معناي زندگي برايم عوض شد .وهمه چيز آسان شد حتي مرگ گاها منتظر مرگم تا به كنجكاوي ام درباره ي دنياي بعد پاسخي بيابم باخود مي انديشم آنهاي كه براي پول قدرت ومقام دلهارا مي شكنند. ياانسانهارابراي جاه طلبي هاي خودزير پا له مي كنند به مرگ ميانديشند؟شبهاي يلدا را مي شمارند ؟وآنهاكه كبوتر وار در خيابانها جان مي سپارند چه خوب انديشيده وبرگزيده اند..
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
یاد شبهای خونه مادربزرگ (بی بی بزرگ) بخیر... یلدا شب بزرگان است و بدون آنها صفایی ندارد...
پاسخ دادنحذفآقا بزرگ همیشه برام یک نمونه انسان موفق و محترمه. یه روزی حتما یه مطلب جامع درباره اش مینویسم که بماند برای آینده!
سیروس که نازنین بود و آقا ساده و بی غل و غش!
خدا رحمت کند همه رفتگان را.