من مسلمانم قبله ام يك گل سرخ جانمازم چشمه مهرم نور من وضو باتپش پنجره ها مي گيرم
درنمازم جريان دارد ماه جريان دارد طيف.
سنگ از پشت نمازم پيداست
همه ذرات نمازم پيداست .
من نمازم راوقتي مي خوانم
كه اذانش راباد گفته باشدسرگلدسته ي سرو
من نمازم راپي تكبيره الاحرام علف مي خوانم
پي قدقامت موج....
۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه
۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه
سبز
هميشه رنگ سبز رادوست داشته ودارم ولي امسال خيلي بيشتر رنگ سبز مرا به ياد طبيعت مي اندازد .به يادلبخند بهاروباز شدن شكوفه ها به ياد عيدها وباهم بودنها .سبز براي من يادآورقامت بلند سرو است.سبز براي من يادآورانديشه هاي تازه وپاك وروشن .سبز براي من يادآور پرچم سه رنگ شيروخورشيداست.كه در آن نشان صلح ودوستي است .سبزيادآورقيام حسينيان مظلوم وبي سلاح برعليه حكومت يزيد زمان است..
يلدا
بازهم يلداست.شبي طولاني وبيادماندني از جشن هاي ايران باستان شب جنگ اهريمن تاريكي بافرشته روشناي شبي كه هرايراني آنرا باتمام آيين هايش پاس مي دارد. تابر اهريمن چيره شود .وشب مرور خاطرات باهم بودنها& مرا به ياد شب هاي بهترين زمان زندگي ام دوران دانشجويي مي اندازد.كه پولهامون رو روي هم مي ريختيم تا ميزي رنگي درست كنيم. هركسي سليقه اي بخرج مي داد .وياد شب هاي خونه مادربزرگ يادش بخير انگار ديشب بود.پدربزرگ تاهمه رو جمع مي ديد نطقش گل مي كرد .با لحن كتابي ودقيق وشمرده مطابق جو سخن مي گفت مادر بزرگ خدارحمتش كنه حافظ مي خوندوفال مي گرفت اوفقط سواد خوندن داشت .وبرادرم كه نقل مجلس بود .بادست انداختن بقيه خنده بازاري درست مي كرد.دايي كوچيكه ازدستش درامان نبود .ولي همه رفتند چه زود! كوتاه بودن وتمام شاديهارو بردند .انگار هيچي ديگه مثل قبلا نيست.اول پدربزرگ بعدش پدر وبعدش مادر بزرگ ولي سخت تر از همه برادرم بود .رفتن نابهنگام او چنان آتشي به خانواده مازد كه هيچ گاه فراموش نمي شود .ازآن لحظه معناي زندگي برايم عوض شد .وهمه چيز آسان شد حتي مرگ گاها منتظر مرگم تا به كنجكاوي ام درباره ي دنياي بعد پاسخي بيابم باخود مي انديشم آنهاي كه براي پول قدرت ومقام دلهارا مي شكنند. ياانسانهارابراي جاه طلبي هاي خودزير پا له مي كنند به مرگ ميانديشند؟شبهاي يلدا را مي شمارند ؟وآنهاكه كبوتر وار در خيابانها جان مي سپارند چه خوب انديشيده وبرگزيده اند..
اشتراک در:
پستها (Atom)