۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

تولدكوروش اين بزرگ مرد تاريخ بشري مبارك باد

من كوروش را مي ستايم چرا كه بنيانگذاراولين حقوق انساني است .اودر دوهزار سال فبل كه مردم براي آذوقه شكم همديگررامي دريدند .وبراي غنايم جنگي به جان هم افتاده شمشيربرهم مي كشيدن. به سپاهيانش دستورداد. بر هر شهري پيروز مي شويد. مبادا به زنان وكودكان وافراد غير نظامي آسيبي برسانيد هيچ شهري راخراب وهيچ معبدي را ويران نكنيد.وبه هرجا كه وارد مي شد. مي گفت شمادر آنچه مي پرستيدآزاديد.......مامتاسفانه بعدازدو هزار سال به خودمان اجازه ميدهيم در خصوصي ترين افكارآدم هاجستجو كنيم تا چيزي بدست آوريم وآنرابعنوان مجرم معرفي كنيم.تاشايدخودبه نوايي برسيم.... چرا؟ چنين شده ايم؟ .

گاهان بار ايامسرم گاه

بيست تابيست وپنج مهرماه يا به قولي سي مهر.چهارمين گاهنباركه معروف به گاهنبارچهره ايام سرم گاه است.يعني آغاز سرما وهنگامي كه چوپانان به محل زمستاني خود باز مي گردند.زمان جفت گيري گله نيز مي باشد .گياهان آفريده شدند.مردم باذوق ايران باستان اين ايام را جشن مي گرفتند وبا خواندن اشعاري در ستايش پروردگار از اوقدر داني مي كردند.وبارقص وپايكوبي ودركنار هم بودن مردم توانگروناتوان مراتب سپاسگذاري خود را بجا مي آوردند.بدين گونه به طبيعت با دقت مي نگريستند .واحترام مي گذاشتند .تابچه هايشان يادبگيرندبر تنه ي درختان خاطره ننويسند وبراي تفريح خود گياهي رااز ريشه نكنند.وووووچرا كه در كنار ستايش خداوند باخود مي انديشند در رويش وپرورش گياهان .وتصور مي كننددنياي بدون گياه راوقدر آن را بيشتر مي دانند.آيابرماواجب نيست كه اين فرهنگ غني را دوباره زنده كنيم

مهرگان مبارك

بزرگترين جشن ايرانيان باستان كه دربزرگداشت ايزد باشكوه خاصي برگزار مي شد. به اعتقاد آنها مهر( خورشيد) در اين روز آفريده شد .(روززايش خورشيد شكست ناپذير) روز آغاز اين جشن شانزده مهر(مهرروز) وانتهاي آن بيست ويك مهر( رام روز )است
شاهان در اين روز لباس ارغواني پوشيده با رعاياي خود به مهرباني رفتار مي كنند در جشن شركت كرده مي رقصند وتنها روزي است كه حق دارند مي بنوشند.مردم.دراين روز مثل نوروز سفره اي الوان بر صدر خانه پهن كرده وميوه هاي فصل ليمو شكر ترنج سيب به انار عناب انگور سفيد هفت مغز ونيلوفر چيده از ميهمانان پذيرايي مي كنند در اين روز خوردن روغن بان و پاشيدن گلاب خوش يمن است .به اميد آنكه در جامعه جشن ها افزوده وعزاهاكاسته شود. اين جشن بر همگان مبارك

۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

جشن شكوفه ها

روزسي ويكم شهريورجشن كلاس اولي ها بود ازسه روز قبل كارت داده بودند تا در جشن شركت كنيم ساعت هفت صبح به مدرسه رفتم تا دخترم اولين روزمدرسه اش رو با جشن شروع كنه. بچه ها با مانتو شلوارهاي طوسي تيره ومقنه هاي سفيد (كه اجباراامسال همه مدارس يك رنگ ويك شكل بودند).درحياط مدرسه جمع شدند مدير اعلام كرد قراره بچه ها رو ببرند امامزاده تا براي سال تحصيلي دعاكنند .بچه ها با صف رفتند سوار اتوبوسي كه جلوي در بود شدند خانوادها تند تند عكس وفيلم مي گرفتند. ساعت ده ونيم از امامزاده برگشتندو رفتندنماز خانه براي جشن. بچه ها نشتندجلوروي كف سالن مامانا پشت سرشان برخي نشسته وبرخي ايستادند. آقايي بايك دستگاه اورگ بزرگ وارد شد .در محيط كوچيك وشلوغ صداي گوش خراش اورگ درآمد آقاي كه معلوم بود هيچي ازموسيقي وبچه ها نمي دونه ميكرفون به دست شروع كرد به فرياد زدندمرگ برآمريكا بچه ها تكرار مي كردند مگ بر آميكا مرگ براسراييل بچه ها مگ بر اساييل و....چي بگم.... بعدش هم مسابقه پفك خورون گويي اين آقا خبر نداشت پفك رو بهداشت ممنوع كرده ياخودش باكارخونه قرارداد داشت ؟خلاصه اولين روز مدرسه ي دختر ما اينجوري شروع شد خدا ازبقيه اش بخير كنه

۱۳۸۹ شهریور ۲۱, یکشنبه

چرازندگي كسالت باروسخت شده

همواره تلاش مي كنيم تابهترزندگي كنيم. ولي گاه ازدستمان خارج مي شود. كي وكجا بهتر زندگي كنيم هميشه براي آينده نقشه مي كشيم واز حالا غافل مي شويم. براي فرداها مي اندوزيم براي فرداي بهتركار مي كنيم اين فردا كي مي رسد؟ مگرامروز فرداي ديروز نيست ؟وقتي به خود مي آييم كه جواني رفت وعمررفت ومامانديم با كلي حسرت ونااميدي....
همواره درصددايجادشرايط مناسب براي زندگي كردن در آينده بوده ايد. اگر آموخته باشيد كه چگونه زندگي كنيدوهماهنگ ودرست زندگي كنيد .اززندگي خودلذت مي بريد وگرنه خودواطرافيانتان را عذاب مي دهيد...بچه هارا نميگذاريم بچگي كنند... بازي رااز آنهامي گيريم براي آينده ي بهتر آنهاباعذاب بزرگ مي شوند.دربزرگي آينده اي كه ماترسيم كرديم نيست سرخورده وپشيمان پناه به اعتياد مي برند ...واقع بين باشيد .هرچيزي درزمان خود ارزش دارد. چه بسا بچه هايي كه بزرگ مي شوند ودربزرگي يادشان مي آيد بچگي كنند. پير مي شونددرپيري يادشان مي آيد جواني كنند... .فردي را ديدم درسن سي وهفت سالگي تنهادخترو همسر خود را رها كرد. تادوباره جواني كند ومي گفت من گناهي ندارم چون در جواني (18سالگي)بعلت كار زياد جواني نكردمحالابايدتلافي كنم آن بچه كه بي پدر بزرگ مي شود چه گناهي دارد؟

۱۳۸۹ شهریور ۱۷, چهارشنبه

بي انتخاب ستايشگر خدا باشيد

كبيرمي گويد نيايشهاي واقعي خداوندوقتي آغازمي شودكه خنثي شده باشيد.پس به ياد داشته باشيد نيايش هاي اصيل منحصربه يك گروه وفرقه مذهبي خاص نيستند .شماييدكه اين روشهارا ساخته ايد شما خودرامومن مي دانيد ديگري راكافروملحد.شمامي گوييدمذهبي هستيدفردمعتقدوباايماني هستيد وديگري به شمامي گويد اويك لامذهب است .خداپرستي يك حق منحصر به فرد وخاص يك فرقه مذهبي نيست. تنهاوقتي يك سر سپرده وتسليم خداوندميشويد.كه به هيچ فرقه اي وابسته نباشيد.وقتي كه بدون هيچ قضاوت وپيشداوري عريان در مقابل حقيقت بايستيد.وقتي منيت رادر خود بشكنيد.

۱۳۸۹ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

آيا مي توانيددررنج ها برقصيد؟

مادامي كه ازطريق ذهن نگاه مي كنيد دوجزءازكل
رامي بيند.قسمت تاريك قسمت روشن وهميشه به قسمت سياه بعنوان دشمن نگاه مي كنيد .چون مخالف قسمت روشن است .هراكليوس گفته است . خداوند روز وشب زمستان وتابستان جنگ وصلح نيازوبي نيازي است .شما وقتي اين مطلب را درك مي كنيد.كه بدون ذهن شويد.وقتي كه خنثي شويد .آنوقت مي فهميد كه خداوند هم تولداست وهم مرگ . خداوندشادي ورنج هردوست آنوقت قادرميشويد .تادر رنج برقصيد چون رنج ها خداست. اگربتوانيددررنج هايتان برقصيد. چه كسي مي تواند رنج آفرين باشد؟ اگر بتوانيدبه شيطان هم سجده كنيدآنوقت چه كسي مي تواند سرتان كلاه بگذاردوتقلب كند.اگرشمادربدي خوبي ببينيداگربتوانيددرمرگ زندگي ببينيدآن اشراق وتعالي است .آنوقت است كه به وراي هردو رفته ايد. ازآن پس ديگر هيچ چيز به شما زيان وصدمه نمي رساند.

۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه

روزه گرفتن

كوكب به دوستش. روزه داري؟ دوست نه !كوكب واي.. چراتوكه سرومروگنده مشكلت چيه ؟دوست نمي دونم ولي دليلي براي نخوردن ندارم كوكب پناه برخدا! دختر كافر شدي
كاري نداره من شيوه زندگيموعوض كردم. چندوقته شبا بيداريم روزا خواب اصلاء هم سخت نيست .از افطار مي خورم. تا وقت اذان بعدنمازصبح ميخوابم تاساعت يك ..بعدنمازم و مي خونم يه غذايي ميزارم مي شينم ياي فارسي وان تااذان.. بچه هارو گفتم اين يه ماهو سربسرمن نذاريد.دوست ولي من ترجيح ميدم روز بيدار باشم. با بچه هام باشم. به كارم برسم. واز برخي چيزها پرهيزكنم.مثلا. گوشت نخورم ..آخه كيلويي بيستومن كدوم بيچاره مي تونه بخوره اگه گيرم آمد.بدم به كسي ديگه يابرخي كارارونكنم مثل فضولي& بدگماني& تنفر از ديگري. برخيچيزا رو در خودم زياد كنم. مثل بخشش خوشرويي خنده شادي ....كوكب توفكررفت كدوم درسته اين يا آن شما بگيد

۱۳۸۹ شهریور ۱, دوشنبه

خودراتغييربده نه مكان را

روزي درويشي هندي عزم سفرزيارتي كرد.برادرش به اوگفت توخيلي خوشبختي كه عازم زيارت هستي من نمي توانم باتو همسفرشوم ولي حالا كه تو مي روي براي من كافي است .لطفا اين كدو را با خودت ببروآنرا درتمام آبهاي مقدس تطهيركن. كدو متبرك مي شود. ومن ميخورم& برادرزائرخنديدولي قبول كرد.وكدورا باخود درتمام آبهاي مقدس كه خودش را شست غسل دادوقتي بر گشت كدو رابه برادرش داد.برادر قطعه اي از كدورا خورد.مزه اش تلخ بود. رو به برادرگفت
كدو چشمهاي مرا باز كرد.ومن به دانش واقعي دست يافتم. من هرگزبه زيارت نخواهم رفت! چون تمام آن رودهاي مقدس نتوانستنديك كدوي تلخ راشيرين كنند.پس من چرا درآن غسل كنم اگرآن آبهاي مقدس نتوانندتلخي يك كدو رابزدايند.چگونه ممكن است تلخي درون يك انسان باغسل كردن درآنهازدوده شود. من از اين پس در جستجوي او به اماكن مقدس سفر نخواهم كرد.!

۱۳۸۹ مرداد ۲۴, یکشنبه

شكاروشكارچي

شكاروشكارچي.آياتابحال به شكار رفته ايد.ياشنيده ايدبرخي آدمهاازلذت شكارمي گويند.من هميسشه دراين فكرم كه چراماآدمهابه خودمون حق ميديم كه كاشانه يك جاندارراويران كنيم من شنيده ام شكارچي ها كم عمر مي كنند.يابدجورمي ميرندوامروزيك موردراديدم. كبوتري كه ميره براي جوجه هاش دون بياره چه گناهي داره كه بايدپرپربشه تاسورسات شب شكارچي وخانواده اش روتامين كنه جوجه هاش هرچه انتظارميكشندازمادرودونه خبري نيست چقدرزنده مي مونندوانتظار مي كشند.آره من شكارچي هاروهيچ وقت دوست ندارم

۱۳۸۹ تیر ۲۴, پنجشنبه

چرااززندگي لذت نمي بريم؟

ظرفيت ذهن به گونه اي است كه فقط مي تواند چيزها را به طور ناقص ببيند.ذهن به قسمتي كه مي بيند مي چسبد.به آن وابسته ميشود.وقسمت ديگر را ازترس اينكه مخالف وضدقسمتي كه به آن وابسته شده است باشد پس مي زند.بخاطر همين درگيري تمام زندگي تان رادرفشار وناراحتي مي گذرانيد.به زندگي آويزان مي شويد.وسعي مي كنيدكه ازمرگ دوري كنيد مي خواهيد زندگي كنيد نمي خواهيد بميريد حتي نمي خواهيد بپذيريدكه مرگ وزندگي دوروي يك سكه اند بنابراين همانقدر از زندگي محروم وبي نصيب مي مانيد كه ازمرگ مي هراسيد. وقتتان را صرف اين مي كنيد كه خودتان را از شرمرگ نجات بدهيد به اين ترتيب هرگز نخواهيد توانست زندگي را به معناي حقيقي آن زندگي كنيد. به گذشته تان نگاه كنيدآياتابحالاززندگي لذت برديديااينكه درترس دايم بوده ايدآيادرست زندگي كرده ايد؟يااينكه درصددايجادشرايط مناسب براي زندگي كردن در آينده بوده ايد؟اگر آموخته باشيد كه چگونه زندگي كنيد وهماهنگ ودرست زندگي كرده باشيد به اين يقين رسيده ايد كه مرگ بخش غير قابل اجتناب زندگي است وراه گريزي وجود نداردشمامي خواهيد به شاديها آويزان باشيد وازغمها گريزان ولي هردو دو روي يك سكه اند گيج شده ايد دليل گيجي ذهن شماست كه به گونه اي ناقص وبا تعصب به چيز ها نگاه مي كند. اگر بتواند كل را ببيندآزاد خواهيد شدآنوقت شوق ملاقات كردن با مرگ را پيدا مي كنيد مرگ وزندگي دو ساحل يك رودخانه اندكسي كه به زندگي وصل نباشد از مرگ هراسي نخواهد داشت .چنين انساني مي داند كه چگونه زندگي كند وچه طور بميرد اوازمرگ وزندگي شادي درو مي كنداودر حد امكان از زندگي تاجايي كه مي شده وازمرگ شهدجمع كرده است زندگي به او شهدبي حد داده است . د

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۹, یکشنبه

اشو

رمززندگي كردن دراين است كه در بي امنيتي زندگي كنيد.زماني پادشاهي براي خود قصري ساخت تاكاملادرامان باشد.چون شاهان نسبت به مردم در رعب ووحشت بيشتري بسر مي برند باآنهمه ثروتي كه دارنددر معرض خطرند.اين قصر تنها يك در داشت كه به شدت محافظت مي شد ولي آياگارد محافظ قابلاعتماد بودند؟روزي درويشي كه در نزديكي كاخ ساكن بود به شاه گفت قصرشما يك ايراد دارد آنهم درش است اگر داخل برويد واين در راهم گل بگيريد ديگر هيچ عيبي ندارد. شاه گفت بله آنوقت من مثل يك مرده ميشوم وقصر گور من است درويش گفت اين قصر در حال حاضر هم گور است چون قبر هميشه آخرين دري است كه باز مي ماند.بي امنيت بودن زنده بودن است.اشوفيلسوف بزرگ هندي

۱۳۸۹ فروردین ۲۳, دوشنبه

روشن فكركيست؟

چه كسي خودرا روشن فكرمي داند كسي كه آنچه متفكرين جديدميگويندراقبول دارد؟ياكسي كه منطقي فكر مي كند ياافرادي كه هيچ قيدي ومرزي براي انديشه هاقايل نيستند.ياكسي كه بتواندبه حدي از رشدرسيده باشدكه براي انديشه هاي ديگران ارزشي قايل شود.وحداقل به آنها گوش كند.كي ما ياد مي گيريم تاانديشه هاي ديگر را تحمل كنيم وبرآن تامل ؟

۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سه‌شنبه

نوروز

جشن كهن نوروز يادگار نياكان ما ايرانيان است .كه سابقه ي ديرينه دارد.هرسال مردم باشوق فراوان به استقبالش مي روند .هيچ حكومتي نتوانسته اين جشن كهن رانابود بكند چراكه ريشه در دلهاي انسانها دارد.همراه بانوشدن روزهاوتغييررنگهاوآب وهوا انسانهانيزبه تكاپوبراي تغييرند.هرسال چيزي جديد به آن مي افزايند.كارهاتعطيل مي شود. وديدوبازديدها شروع .افرادي راكه سالها نديده اي دراين ايام ميتواني ببيني .كينه هادور ريخته مي شودودلها بهم نزديك من اين ايام رابسيار دوست دارم. مخصوصا قبل آغازش را. تلاش مردم براي پختن شيرينيها خريدونوكردن همه چيزشست ورفت سبزه وسمنوگذاشتن. راوتحويل سال كه چقدر زيباست رفتن به دست بوسي بزرگان وعيدي گرفتن واقعاايرانيان قومي خردمندوباهوش بودند.نوروز نشانه ي بارز آنست.

۱۳۸۸ اسفند ۲۲, شنبه

روزجهاني زن مبارك

ماسه روز مبارك زن داريم اول روز تولد فاطمه ي زهرا يگانه دخت پيامبر دوم روز پنجم اسفند روز فرشته ي اسفندارمز فرشته پاكي ومعروف به وفاداري اين روز راايرانيان باستان جشن گرفته وروز زن ومادر ناميدن روز 18مارچ روزي كه زنان دركشورهاي مختلف به خيابان آمدن تا مطالبات قانوني خود رابدست آورند.چون جامعه ي مابه زن ارج خاصي مي گذارد.سه روز براي زنان خود جشن مي گيرد و363روز را براي مردان مي گذارد .بعد عده اي زنان قدرنشناس مي گويند اين جامعه فرهنگ مردانه دارد؟

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

من مسلمانم قبله ام يك گل سرخ جانمازم چشمه مهرم نور من وضو باتپش پنجره ها مي گيرم
درنمازم جريان دارد ماه جريان دارد طيف.
سنگ از پشت نمازم پيداست
همه ذرات نمازم پيداست .
من نمازم راوقتي مي خوانم
كه اذانش راباد گفته باشدسرگلدسته ي سرو
من نمازم راپي تكبيره الاحرام علف مي خوانم
پي قدقامت موج....

۱۳۸۸ دی ۱۳, یکشنبه

سبز

هميشه رنگ سبز رادوست داشته ودارم ولي امسال خيلي بيشتر رنگ سبز مرا به ياد طبيعت مي اندازد .به يادلبخند بهاروباز شدن شكوفه ها به ياد عيدها وباهم بودنها .سبز براي من يادآورقامت بلند سرو است.سبز براي من يادآورانديشه هاي تازه وپاك وروشن .سبز براي من يادآور پرچم سه رنگ شيروخورشيداست.كه در آن نشان صلح ودوستي است .سبزيادآورقيام حسينيان مظلوم وبي سلاح برعليه حكومت يزيد زمان است..

يلدا

بازهم يلداست.شبي طولاني وبيادماندني از جشن هاي ايران باستان شب جنگ اهريمن تاريكي بافرشته روشناي شبي كه هرايراني آنرا باتمام آيين هايش پاس مي دارد. تابر اهريمن چيره شود .وشب مرور خاطرات باهم بودنها& مرا به ياد شب هاي بهترين زمان زندگي ام دوران دانشجويي مي اندازد.كه پولهامون رو روي هم مي ريختيم تا ميزي رنگي درست كنيم. هركسي سليقه اي بخرج مي داد .وياد شب هاي خونه مادربزرگ يادش بخير انگار ديشب بود.پدربزرگ تاهمه رو جمع مي ديد نطقش گل مي كرد .با لحن كتابي ودقيق وشمرده مطابق جو سخن مي گفت مادر بزرگ خدارحمتش كنه حافظ مي خوندوفال مي گرفت اوفقط سواد خوندن داشت .وبرادرم كه نقل مجلس بود .بادست انداختن بقيه خنده بازاري درست مي كرد.دايي كوچيكه ازدستش درامان نبود .ولي همه رفتند چه زود! كوتاه بودن وتمام شاديهارو بردند .انگار هيچي ديگه مثل قبلا نيست.اول پدربزرگ بعدش پدر وبعدش مادر بزرگ ولي سخت تر از همه برادرم بود .رفتن نابهنگام او چنان آتشي به خانواده مازد كه هيچ گاه فراموش نمي شود .ازآن لحظه معناي زندگي برايم عوض شد .وهمه چيز آسان شد حتي مرگ گاها منتظر مرگم تا به كنجكاوي ام درباره ي دنياي بعد پاسخي بيابم باخود مي انديشم آنهاي كه براي پول قدرت ومقام دلهارا مي شكنند. ياانسانهارابراي جاه طلبي هاي خودزير پا له مي كنند به مرگ ميانديشند؟شبهاي يلدا را مي شمارند ؟وآنهاكه كبوتر وار در خيابانها جان مي سپارند چه خوب انديشيده وبرگزيده اند..