بانوي هستم از ديار پارس سرزمين كوروش وگردآفريد. وقتي برخاك داغ ونمناك گام نهادم اولين آوازم گريه بود .عاشق طبيعتم وكوه وجنگل بوي پشكل گوسفندان وزوزه ي سگ دردل شب .عاشق بارون و صداي باد وخش خش برگها زيرپاي كودكان دبستاني عاشق نوشتن درسكوت شب وپاره كردن آن درروز بعد يانوي هستم صبح ساعت 6خروس خون بيدار مي شوم .هراسان به مطبخ ميدوم تاشعله اي افروخته وچاي دم كنم .تاسرحال آمده به سركار بروم .ساندويج خودم وپسرم وصبحانه ي مهد دخترم نيز بايد آماده شود .ومن 45دقيقه فرصت دارم .ازخانه بيرون ميزنم تاساعت 12كه دوباره در خانه را باز مي كنم .همه چي را فراموش كرده ام .ولي با چرخش كليد وباز شدن در دوبار آواري از كارهاي تكراري وخسته كننده برسرم مي ريزد.درحالي كه دكمه هاي مانتوم را باز مي كنم مقنعه ام را به گوشه اي پرت مي كنم تا آزادي وقدرت فكر كردن را به دست آورم گاز را روشن مي كنم تا فكر كنم چه بايد بپزم به اتاق بچه ها سرك مي كشم تا مرتب كنم .گاه باخود مي انديشم اگر الان حافظه ام هنگ كند .كارها چقدر بهم مي ريزد .آري زني هستم به اصطلاح تحصيل كرده
" شاغل "اهل فكر كدبانويي هستم خانه دار بچه دار مادري دلسوز وآشپزي كه بايد به موقع غذايي مورد دلخواه همه راآماده كنم. ه رآن پسرم ميرسد واگر غذا آماده نباشد واي... وقتي دركلاس بحث تعارض نقش هارومي كنم چنان درتعارض نقش هاي زني" مادري" همسري وشاغلي يكزن غرق مي شوم كه اصلا گذر ساعت رانمي فهمم.
باید به خانه داری بعنوان یک شغل تمام وقت نگریسته شود و یا اینکه اون رو به بخشهای کوچکتری مثل آشپزی، نظافت، رسیدگی به بچه ها و ... تقسیم کرد و برای هرکدام برنامه جداگانه تنظیم کرد.
پاسخ دادنحذفمثلا اینجا در بخش آشپزی بیشتر به سمت غذاهایی که سریعتر آماده میشن (مثل سبزیجات) و همچنین پخت زیاد غذا در یک وعده و ذخیره در فریزر و مصرف تدریجی آن تمایل پیدا کردند.
برای مراقبت و سرگرم کردن بچه ها معمولا دخترهای دبیرستانی به عنوان یک کار پارت تایم (روزی 2-3 ساعت) انجام میدن مخصوصا زمانیکه والدین شب مهمونی دعوت باشند.
نظافت هم معمولا میمونه برای آخر هفته...
خلاصه باید با شرایط سازگار شد! وگرنه همش تعارض خواهی داشت!
پار بانوی عزیز به شدت از تکرار گفتی...اما تکرار در وجود ما نهفته است نه در کاری که انجام می دهیم...ماییم که نباید به تکرار برسیم
پاسخ دادنحذف