۱۳۸۸ آذر ۱۵, یکشنبه

عيدقربان وغدير

ايرانيها ازقديم به عيد اهميت مي دادند. وعيد هاي زيادي هم داشتند .در روز عيد دور هم جمع ميشدند. جشن مي گرفتند. آتش روشن كرده. دعا مي كردند. مي رقصيدند. فقير و غني باهم بودند. هركس هر غذاي داشته مي آورده باهم مي خوردند .كنار هم خوش بودند .هرماه جشني داشتند .آبانگان جشن آب آذرگان جشن آتش .يلدا سده وغيره بعد از حمله اعراب ايراني ها براي حفظ فرهنگ خود به آن رنگ وبوي اسلامي دادند .وچون خلفاي اموي وعباسي ايراني ها را خيلي خوار ذليل وآزار واذيت مي كردند. به آل علي رو آوردند. وخلافت علي وفرزندانش را پذيرفتن .به اين دليل عيد غدير گاه از قربان مهمتر مي شود.

۱۳۸۸ آبان ۲۵, دوشنبه

معرفي كتاب

كتاب جنس دوم از سيمون دوبوار كتابي است باديدگاه زنانه. من تازه شروع كردم .ولي از ابتدا معلومه: كتاب باتحقيق ومطالعه نوشته شده فقط حرافي نيست. نظرياتي كه در طول تاريخ براي زن مطرح شده. كاملا مردانه وغيرواقعي است. چرا كه مردها براي حفظ موقعيت خويش گاه واقعيت را وارونه جلوه دادنداند. امااين كتاب با مستندات علمي واقعيات رامطرح مي كند كتاب زنان پرده نشين ومردان جوشن پوش نيز به همين موضوع مي پردازد.

۱۳۸۸ آبان ۲۱, پنجشنبه

معرفي كتاب پله پله تا ملاقات خدا دكترزرين كوب

زندگي من

بانوي هستم از ديار پارس سرزمين كوروش وگردآفريد. وقتي برخاك داغ ونمناك گام نهادم اولين آوازم گريه بود .عاشق طبيعتم وكوه وجنگل بوي پشكل گوسفندان وزوزه ي سگ دردل شب .عاشق بارون و صداي باد وخش خش برگها زيرپاي كودكان دبستاني عاشق نوشتن درسكوت شب وپاره كردن آن درروز بعد يانوي هستم صبح ساعت 6خروس خون بيدار مي شوم .هراسان به مطبخ ميدوم تاشعله اي افروخته وچاي دم كنم .تاسرحال آمده به سركار بروم .ساندويج خودم وپسرم وصبحانه ي مهد دخترم نيز بايد آماده شود .ومن 45دقيقه فرصت دارم .ازخانه بيرون ميزنم تاساعت 12كه دوباره در خانه را باز مي كنم .همه چي را فراموش كرده ام .ولي با چرخش كليد وباز شدن در دوبار آواري از كارهاي تكراري وخسته كننده برسرم مي ريزد.درحالي كه دكمه هاي مانتوم را باز مي كنم مقنعه ام را به گوشه اي پرت مي كنم تا آزادي وقدرت فكر كردن را به دست آورم گاز را روشن مي كنم تا فكر كنم چه بايد بپزم به اتاق بچه ها سرك مي كشم تا مرتب كنم .گاه باخود مي انديشم اگر الان حافظه ام هنگ كند .كارها چقدر بهم مي ريزد .آري زني هستم به اصطلاح تحصيل كرده
" شاغل "اهل فكر كدبانويي هستم خانه دار بچه دار مادري دلسوز وآشپزي كه بايد به موقع غذايي مورد دلخواه همه راآماده كنم. ه رآن پسرم ميرسد واگر غذا آماده نباشد واي... وقتي دركلاس بحث تعارض نقش هارومي كنم چنان درتعارض نقش هاي زني" مادري" همسري وشاغلي يكزن غرق مي شوم كه اصلا گذر ساعت رانمي فهمم.

۱۳۸۸ آبان ۲۰, چهارشنبه

آب راگل نكنيم :درفرودست انگار كفتري ميخورد آب ياكه در بيشه ي
دورسيره اي پرمي شويد.يادر آبادي كوزه اي پرمي گردد. آب را گل نكنيم:شايد اين آب
روان ميرود پاي سپيداري تا فروشويد.اندوه دلي.دست درويشي شايد نان خشكيده فروبرده
در آب.زن زيبايي آمد لب رود. آب راگل نكنيم :روي زيبادوبرابرشده
است.

ا

۱۳۸۸ آبان ۱۰, یکشنبه

۱۳۸۸ آبان ۹, شنبه

انتقادوانتقادپذيري

من امشب درجمعي بودم كتاب خوان ازآنهاسه سوال پرسيدم اول. جمع ماپنج ساله شروع شده شما خ xچندتاكتاب براي جمع آوردي 2خلاصه كردي شرح داديامعرفي كردي3 چندتا كتاب به جمع امانت دادي ؟آيادرپنج سال پنج كتاب دادي اگه ندادي پس كتاب خوان نيستي وجلسه به هدفش نرسيدفقط يك مهموني متفاوته كه توش به جاي بحث رنگ مو ولاغري ومادرشوهر....مساؤل بهتري بحث ميشه نه كتاب وكتابخواني!درجواب سوالهاي من يكي گفت تودرجاي ديگه ميتوني كتاب بخوني وراضي بشي (محترمانه به اين جمع چيكار داري)يكي گفت من يك شعرآوردم يه مطلب از اينترنت ...يكي ماوقت نداريم ديگري.من گنجايش زياد خوندن ندارم ....وبرخي تندتربرخوردكردندونپذيرفتن كه كتاب خوان نيستند بلكه كتاب خوان يعني همين" لازم است بگم جمع ماباهدف كتاب خواني تشكيل شده اند نظرشما چيست؟

۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

هر انساني مانند كتابي پيچيده قابل خواندن است.